اتاق آخر

چقدر باران باید ببارد تا ماصادق شویم

 


روزهای ابری


بی خورشید چشمانت


سخت می گذرند و سرد


رو برنگردان


تنهایی حس سردی است.

  
نویسنده : شهاب ; ساعت ٩:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٧
تگ ها :


دلدادگی

 

دلداده گی

 

ایستاده است روی پلک هایم

و موهایش در موهایم است

شکل دستان مرا دارد

خودش را در سایه ام فروبرده است

مانند سنگی در زیر آسمان

او چشمانی همواره باز دارد

و نمی گذارد به خواب روم

رویاهایش در نور سرشار

خورشیدها را به نیستی وا می دارد

و مرا به خندیدن، به گریستن و خندیدن

و به حرف زدن بی کلامی برای گفتن.

 
(پل الوآر)

(برگردان : شهاب فخرزاده)

L'AMOUReuse

 

Elle est debout sur mes paupières

Et ses cheveux sont dans les miens

Elle a la forme de mes mains

Elle a la couleur de mes yeux

Elle s'engloutit dans mon ombre

Comme une pierre sur le ciel

Elle a toujours les yeux ouverts

Et ne me laisse pas dormir

Ses reves en pleine lumière

Font s' évaporer les soleil

Me font rire, pleurer et rire,

Parler sans avoir rien à dire

 

Peul Eluard

 

  
نویسنده : شهاب ; ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٤
تگ ها :


فرار

 

حضورت را انکار نمی کنم

وقتش رسیده

که فرار را کنار بگذارم

 

می نشینم روبه رویت

و تماشایت می کنم

بگذار ساعت ها بگذرند.

  
نویسنده : شهاب ; ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢٩
تگ ها :


 

 

از تو نوشتن

برایم دشوارتر است از

برای تو نوشتن

 

برای از تو نوشتن

انگار باید

از ابتدا

از خط نخست

بخوانمت.

  
نویسنده : شهاب ; ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱۱
تگ ها :


 

 

به دنبالم نگرد

من در آخرین لحظه از نگاه خندان تو

گم شدم.

 

  
نویسنده : شهاب ; ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٤
تگ ها :


 

 

شاید زندگی صبحی باشد

که بنشینم

کنار پنجره باز کافه نادری

روزنامه را ببندم

و بگذارم لبخندت

بنشیند در چشمانم

وقتی درختان و باد

در حیاط پشت سرت

گرم بازی اند

  
نویسنده : شهاب ; ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱۱
تگ ها :