اتاق آخر

چقدر باران باید ببارد تا ماصادق شویم

بی عنوان

صدایم را نمی شنوی؟

چیز عجیبی نیست

باد پاییز در گوش هایت خانه کرده است

یا که

دوستت دارم انگار

حرف مستعملی باشد.

 

  
نویسنده : شهاب ; ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢
تگ ها :


 

کمی قبل از سحر

تو را خواهم بوسید

می خواهم تمام روز

مزمزه ات کنم.

 

  
نویسنده : شهاب ; ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٤
تگ ها :


 

 

تصویر آخر

تصویر توست

پرتره همیشه ناتمام

 

این بار

من در تو تمام شدم.

  
نویسنده : شهاب ; ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٥
تگ ها :


تو

 

نمی گریزم

حتی تردید هم  نمی کنم

خیره می شوم به چشمهات

و می گذارم لبانت دهانم را بدوزند

اینگونه تصویر مرگی که فراهم آورده ای

دلپذیرتر است.

  
نویسنده : شهاب ; ساعت ٥:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۳٠
تگ ها :


یاد

 

باران می بارد

با نخستین گام

بی چتر در تن ام   می ایستی

 

 

کاش مانده بودی

  
نویسنده : شهاب ; ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٥
تگ ها :


 

دمی چشم ببند

تا نفس تازه کنم

در رؤیای دست هات


  
نویسنده : شهاب ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٧
تگ ها :